بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

216

خلاصة التجارب ( طبع جديد )

آن خوى گيرد و مرض متمكن شود . و بايد كه در استعمال ادويه يا از خارج به كار داشتن دوا نافع باشد چنانچه به اندازه داخل به كار ندارد چنان كه در اعيا مثلا . و تا ممكن بود علاج به غذا و مراعات هوا و تحليلات جزئيه و تسكينات و تعديلات و به لطايف الحيل مثل اعراض نفسانى علاج به دوا نكند . و تا ممكن بود علاج به دواى مفرد ، علاج به دواى مركب نكند . و تا ممكن بود علاج به دواى ضعيف ، علاج به دواى قوى جرأت نكند . و تا ممكن بود انتفاع به قليل المقدار ، كثير المقدار ندهد . و تا ممكن بود انتفاع به خواص ادويه ، به كيفيت ادويه توسل نكند . و تا ممكن بود انتفاع به خواص ادعيه ، به غير ادعيه به ادويه اصلاح نجويد . و بايد كه در هيچ علاجى عنف و تكليف بسيار بر طبيعت نكند كه از آن رنجيده شود و قبول دوا نكند . و همچنين مريض را نيز به استعمال متنفرات تكليف نكند كه با وجود كه طبع او آن را قبول نمىكند و تعب عظيم به طبيعت او مىرسد و كوفته مىشود و گاه باشد كه چنان اعراض نفسانى به سبب آن بكند كه اندر خطر عظيم افتد و تدارك آن مشكل گردد . و بايد كه مريض را در غير اوقات بحران به چيزهايى كه ملايم طبع او باشد بفرمايد تا مشغول دارند كه طبيعت او مرض را فراموش كنند به تخصيص قبل از نوبت‌ها و در اوقات بحران هر چيز كه طبع را مشغول كند دور بايد داشت تا به اتمام به دفع خصم مشغول گردد . و بايد كه در تقويت دل و انعاش حرارت غريزى مريض به بشارت‌ها و اميدها و احضار مرغوبات چون دوستان و مونسان و خوش‌منظران و به انغامات آنچه در صحت بسيار بدان راغب بوده باشد به هرچه ممكن بود كوشش كند و مرتب گرداند و اگر چه از غير بود . و بايد كه چون علاج به دواهاى قوى كند به تخصيص در مرض‌هاى كهنه ، تدبير لطيف و مضعف نكند . و مريض چون كم‌اشتها باشد و به يك بار گرسنه شود و چيزى آرزو كند و اگر چه آن چيز مناسب نباشد ، قليلى از آن بدهند و چون مناسب مكروه باشد البته دور دارد . و بايد كه از طفلان و كودكان غذا بازنگيرد و در اكثر اوقاتى كه خواهند چنانچه از جوانان و كهلان باز مىگيرد جهت تمامى نضج و امتلاى سابق و غيره زيرا كه هضم ايشان غالب است و به لحظه لحظه خوردن معتادند و گوشت ايشان نازك است و از باز گرفتن غذا زود ضعف به تن ايشان راه مىيابد . و همچنين از پيران نيز غذا باز نشايد داشتن به جهت ضعف قوت‌هاى ايشان . و بايد كه مردم ضعيف‌مزاج و ضعيف‌معده را غذا به يك‌دفعه ندهند كه طبع ايشان احتمال آن نكند و به دفعات و در محلى كه اشتهاى صادق باشد دهند . و آنجا كه اشتها نباشد به سبب مانعى و بيمار را غذا ضرور بود ، چيزى سبك و لطيف و مناسب به حيل به دو خوراند آنچه تواند تا ضعف مستولى نگردد و اين حال چون بسيار از دادن غير مرغوب افتد ، اگر از مرغوبات و مشتهيات چيزها بر او عرض كند و بدان تحريك اشتهاى او نمايد و قدرى از آن بچشاند اولى باشد . و بايد كه در حين ضعف قوت در سرماى سخت و گرماى سخت هيچ تدبير قوى نكند از استفراغات و اگر